صفر تا بینهایت

راهی به سوی خلاقیت، نواندیشی و نوآوری و حرکت از صفر به سوی بینهایت

زندگی سرشار از مشکلات است و این خبر خوبی است!
خبر خوبی برای آنانکه می دانند در پس هر مشکل راهی است به سوی پیروزی، در پس هر صفر راهی است به سوی بینهایت.

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب با موضوع «ذهن بینهایت» ثبت شده است

ذهن بینهایت

۰۱
ارديبهشت


ذهن بینهایت

چرا امروز در صفر گرفتاریم؟ چرا هیچ چیزی در دستانمان نیست؟ اگر خلاقیت راه حرکت به سوی بینهایت است، چرا این حرکت در ما آغاز نشده است؟ آیا به این خاطر نیست که ما اصلاً خلاق نیستیم؟

خلاقیت یک فعالیت ذهنی است، مانند هوش. برخی از افراد از برخی دیگر باهوش ترند. شاید شما از ضریب هوشی بالایی برخوردار باشید و شاید هم مانند بیشتر انسان‌ها دارای ضریب هوشی متوسطی بوده و خود را اصلاً باهوش نمی‌دانید ولی آیا در این صورت خود را بدون هوش معرفی خواهید کرد؟ مطمئناً چنین نیست همه ما از نعمت هوش برخورداریم. به همین نسبت تمامی انسان‌ها از نعمت تفکر خلاق نیز برخوردارند. شاید برخی از انسان‌ها از دیگران خلاق‌تر باشند ولی این قدرت در همه ما وجود دارد.

در این صورت چرا باز هم در طول زندگی، عمل خلاقانه و شایان ذکری از ما سر نزده است؟ این مسئله به علت عدم توانایی شما نیست، بلکه به علت عدم تمایل شماست. تصور کنید که صبح از خواب برخواسته‌اید و قصد دارید مسواک بزنید. چگونه این کار را انجام می‌دهید؟ خوب سریعاً مسواک را برداشته و اندکی خمیردندان روی آن گذاشته و مشغول مسواک زدن می‌شویم. پایین و بالا. چپ و راست. تمام شد.

اما چرا و چگونه با چنین سرعتی این کار را انجام دادیم؟ هنگامی که برای نخستین بار مسواک زدن را آموختید ذهن شما به سرعت یک الگو در خود ایجاد کرد. الگوی مسواک زدن. پس از آن هر بار که بخواهید مسواک بزنید این الگو به سرعت از آرشیو مغر خارج شده و فعال می‌گردد. دیگر نیازی نیست زمان زیادی صرف آن کنید، بلکه به سرعت و بر اساس آن الگو دست به عمل می‌زنید و این یعنی تکرار. این یعنی عدم خلاقیت و نوآوری. اگر قرار بود برای عملی مانند مسواک زدن به همه روش‌های انجام کار می‌اندیشیدیم، وقت زیادی از ما گرفته می‌شد. تصور کنید که برای تمامی کارهای روزمره خود چنین روشی را در پیش می‌گرفتیم. در این صورت به هیچ‌کدام از کارهای اصلی خود نمی‌رسیدیم.

ولی در راه نوآوری باید به روش‌های جدید اندیشید. باید راه‌های نو را آزمود. باید الگوهای جدید ذهنی خلق کرد. ولی ذهن تمایلی به این کار ندارد زیرا سرعت عمل، لازمه یک ذهن پرقدرت است. الگوهای تکراری به ذهن کمک می‌کنند تا با سرعت عمل کند و این سرعت برای خلاقیت مضر است. در واقع ذهن توانایی اندیشیدن به روش‌های جدید را دارد ولی چون باید به سرعت عمل کند ترجیح می‌دهد که به سمت اندیشه‌های جدید نرود؛ و این امر است که موجب شده تا دست به خلاقیت نزنیم.

چنانچه می‌خواهید به سمت خلاقیت بروید باید در ابتدا ذهن خود را مهار کنید و عادت همیشگی او را به هم بزنید. باید از سرعت ذهن خود بکاهید و او را در مسیر نواندیشی قرار دهید. در واقع همه ما از توانایی خلاقیت بهره‌مندیم، ولی در حالت عادی تمایلی به آن نداریم و برای رسیدن به نوآوری تنها باید این تمایل را در خود بیدار کنیم. برای این کار به یک «ذهن بینهایت» نیازمندیم.

  • پدرام نقدی

پاشو صبح شده

۰۱
ارديبهشت


پاشو صبح شده

ذهن ما بر ما تسلط کامل دارد. ذهن ما همه چیز را کنترل می‌کند. او با قدرت ما را به پیش می‌راند. ولی اگر ذهن دارای نقاط ضعفی باشد چه؟ در آن صورت نه تنها موجب رشد ما نخواهد شد بلکه ما را به عقب خواهد راند. دانستیم که یکی از مشکلات ذهن عدم تمایل به خلاقیت است و باید از این نقص گذشت. برای این کار باید بر ذهن خود مسلط شوید و زمام امور آن را در دست بگیرید. ولی چگونه؟ مگر من چیزی جز ذهنم هستم؟ چگونه خودم را کنترل کنم؟

همه ما می‌دانیم که چنین امری ممکن است. در درون من چیزی است که بر همه چیز نظارت می‌کند و می‌تواند مسیر تفکر مرا دنبال کرده و یا آن را تغییر دهد. در درون من «منی» است که ناظر به من است. در واقع خودآگاه ما توانایی کنترل و نظارت بر شیوه تفکر را دارد.

چنانچه می‌خواهید ذهن خود را کنترل کرده و از نقص‌های آن عبور کنید باید در ابتدا بر آن تسلط یابید و این کار با خودآگاهی ممکن است. هر گاه خواستید در مورد موضوعی به تفکر بپردازید، بدانید که در ابتدا باید خودآگاه شوید و بدانید که ذهنتان در کجا دچار مشکل است. باید مشکلات ذهن خود را به یاد آورید و با تغییر مسیر تفکر خود دست به نوآوری و خلاقیت بزنید.

وقتی در خوابید جهان چگونه است؟ خوب ساکت و خاموش. پس از بیداری است که جهان معنا می‌یابد. پس از آنکه چشم‌های خود را می‌گشاییم، جهان آغاز می‌شود. ولی بیشتر ما در طول روز و در زمان بیداریمان نیز در خواب فرو رفته‌ایم. ما در بیشتر ساعات بیداری خود در حالت آگاهی کامل نیستیم بلکه معمولاً در حالتی به نام «نیمه خودآگاه» به سر می‌بریم. در این حالت، ذهن همه چیز را کنترل کرده و ما را به حالت عدم تمایل به خلاق فرو می‌برید. این حالتی است که به آن «عادی نگری» نیز می‌گویند. در این حالت همه چیز عادی و معمولی است.

چنانچه از این خواب برخیزید و خودآگاه شوید خواهید دانست که هیچ چیز در این جهان عادی نیست و همه چیز قابلیت تغییر و بهبود دارد. می‌توان با خودآگاهی بر ذهن مسلط شد و زمام امور آن را به دست گرفت. در حالت عادی چیز نویی در ما شکل نمی‌گیرد و در صفر خواهیم بود، ولی با خودآگاهی گویی از خواب برخواسته‌ایم و جهان پیرامونمان از ایده و راه رسیدن به ایده لبریز می‌شود. با یک نظر می‌توان ده‌ها مورد را برای تغییر و ایده یابی دید. با خودآگاهی به سوی بینهایت خواهید رفت.

  • پدرام نقدی


ای مرده شورت رو ببرن

ای مرده شور این ماشین رو ببرند، ای لعنت به این ساعت باز هم صبح شد، آخ چکش خورد روی شستم! ، وای باز این مدیر دیوانه من شروع کرد به غر زدن.

 

این جملات خیلی آشنا هستند. معمولاً در روز سخنانی مانند این به گوشمان می‌رسند. هیچ کس از شنیدن این جملات خوشحال نخواهد شد، ولی به شخصه جمله‌ای از این زیباتر نشنیدم که کسی بانگ زند «ای مرده شور این...»

این جملات، جملات طلایی حرکت به سوی بینهایتند. یک ذهن خلاق و بیدار همیشه گوش به زنگ شنیدن این سخنان است. انسان خلاق می‌داند که در پس این جملات مشکلی نهفته است. مشکلی آنچنان بزرگ که فردی را به فریاد واداشته است. هر مشکل راه حلی دارد و هر آنچه نیاز و مشکلی را رفع نماید، یک محصول است. محصولی که می‌تواند نیاز طیف گسترده‌ای از انسان‌ها را رفع کرده و ثروت فراوانی را در پی خود به ارمغان آورد.

در جهان امروز می‌توانید ببینید که انسان‌های موفق با درک همین مشکلات و نیازها و تلاش در جهت رفع هر یک از آن‌ها به موفقیت و ثروت دست یافته‌اند. پس چرا ما از این روش بهره نبریم؟ چرا در پی کشف و رفع مشکلات نباشیم؟

یافتن مشکلات نیمی از راه دستیابی به بینهایت است. مشکل بیشتر انسان‌ها این است که اصلاً مشکلی نمی‌بینند و یا اگر می‌بینند، هنوز نیاموخته‌اند که در جهت رفع آن تلاش کنند. ولی یک ذهن بیدار و خلاق می‌داند که در کجا به دنبال مشکلات بگردد. می‌داند چگونه آن‌ها را بیابد و چگونه به رفع آن‌ها بپردازد.

لطفاً اندکی تفکر کنید و تا آنجا که می‌توانید مشکلات جهان امروز را نام ببرید.

به جهان پیرامون خود بنگرید و به فریادهای دیگر انسان‌های گوش کنید. مشکلات را ببینید و درک کنید. هنگامی که مشکلی یافتید از خود بپرسید چگونه می‌توان با یک ایده خلاق و جدید مشکل پیش رو را حل نمود. بیشتر انسان‌های با خود می‌گویند که اگر مشکل پیش رو راه حلی داشت، پیش از آن به ذهن دیگر انسان‌ها رسیده بود. ولی می‌دانید چرا در جهان هنوز مشکلی باقی است؟

 

«چون شما کسی هستید که باید آن را رفع کنید»

 

اما آیا همیشه باید منتظر ماند تا کسی از مشکل خود با ما سخن بگوید. در واقع همیشه نیازی به تیز کردن گوش‌های خود نداریم. بیشتر مشکلات معمولاً بی‌صدا بر سر جای خود باقی می‌مانند و تنها یک ذهن بیدار قادر به درک آن‌هاست.

به خورشید درون آسمان نگاه کنید. خورشید انرژی بخش زمین است. بدون وجود خورشید ما نیز وجود نداشتیم ولی آیا مشکلی در آن می‌بینید؟ کسانی که کرم ضد آفتاب و یا عینک آفتابی را اختراع کردند، به خورشید به چشم مشکلی بزرگ نگاه کردند. به باد بنگرید. آیا مشکلی می‌بینید؟ به آب، به خیابان، به انسان‌ها، به یک درب، به یک تابلو راهنمایی و رانندگی نگاه کنید. با کمی تأمل در می‌یابید که در همه چیز مشکلی نهفته است. کافی است شئی را در اطراف خود انتخاب کرده و به مشکل درون آن بپردازید. در این صورت با درک آن مشکل و تلاش در جهت رفع آن نیز به بینهایت دست خواهید یافت.

انسان از بدو حضور خود بر این سیاره دست به تولید و اختراع زده است. همه اختراعات بشر در جهت حل یک مشکل بوده است. برای مثال در جهت رفع مشکل پوسیدگی دندان خود دست به اختراع مسواک و خمیر دندان زد. با این تفکر، با نگاه به یک مسواک چه خواهید دید؟ شما را نمی‌دانم ولی من «پوسیدگی دندان» را می‌بینیم. با نگاه به هر اختراع می‌توان به مشکلی دست یافت که توسط آن اختراع رفع شده است. باز هم شما یک مشکل در دست دارید. بیاید تا مشکل پوسیدگی دندان را به روشی جدید حل کنیم. در این صورت محصولی جدید و راهی به سوی بینهایت خواهیم داشت.

در ابتدا خواستم که چند مشکل را نام ببرید. به چند مشکل اشاره کردید؟ مهم نیست ولی اکنون چند مشکل را می‌توانید نام ببرید؟ دقیقاً. بینهایت مشکل. جهان ما پر است از مشکلات. بینهایت راه برای حرکت به سوی بینهایت در اختیار شما خواهد بود. در واقع به هر چه می‌نگرید در حال تماشای یک مشکل هستید. مشکلی که با رفع آن به سوی بیشتر و بیش‌ترها خواهید رفت. بدانید که یافتن مشکل نیمی از راه حل آن است و شما بینهایت راه برای حرکت به سوی بینهایت در اختیار دارید.

  • پدرام نقدی


چشم

یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید «تا چیزی را با چشم‌های خود ندیدی باورش نکن». ذهن ما نیز قادر به دیدن است. ذهن قادر است تا تصاویر مختلفی را در خود ایجاد کند. وجود این تصاویر به درک بهتر ما از مسئله کمک خواهد کرد ولی در عین حال می‌تواند ما را فریب دهد. شاید بتوانید به آنچه چشم‌هایتان می‌بیند اعتماد کنید ولی هرگز به آنچه ذهنتان می‌بینید اعتماد نکنید!

تصور کنید خانواده‌ای سوار بر خودرو خود در حال حرکت هستند. آن‌ها در یکی از جاده‌های شمال کشور هستند. می‌توانید بگویید حال آن‌ها چگونه است؟ خوب، آن‌ها در یک مسیر زیبا در حرکتند. حتماً حس خیلی خوبی دارند. حتی شاید در حال آواز خواندن باشند.

هنگامی که مسئله بیان می‌شود ذهن به سرعت شروع به تصویر سازی می‌کند. ذهن شما خانواده‌ای را تصور می‌کند. این خانواده می‌تواند به هر شکل و هر تعدادی ظاهر شود. همچنین شاید خودرو را نیز دیده باشید. اگر مسئله بگوید خانواده‌ای سوار بر ماشین پراید هستند، ذهنتان سریعاً یک پراید را ظاهر خواهد کرد. ذهن خیلی راحت قادر است تصویر پراید را با هر ماشین دیگری جایگزین کند.

اگر بگویم «ماشین در یک جاده بیابانی در حرکت است»، ذهنتان سریعاً یک بیابان را خواهد ساخت. هنگامی که گفتم خودرو در جاده شمال در حرکت است، ذهنتان سریعاً یک مسیر سرسبز را ایجاد کرد وای آیا به راستی شما در حال تماشای تصویر درست بودید؟ آیا حال آن خانواده خوب است و از سفر خود راضی هستند. کافی است جنگل‌های شمال را در حال آتش سوزی تصور کنید. می‌بینید که شرایط چقدر متفاوت خواهد بود. خانواده کوچک ما در شرایط بسیاری بدی هستند. حرارت بسیار بالاست و دود زیادی در ماشین جمع شده و در حال خفه کردن آن‌هاست.

هیچ‌گاه به تصویری که ذهنتان می‌سازد اعتماد نکنید زیرا ذهن همیشه به عقب نگاه می‌کند. ذهن همیشه از تصاویر قبلی خود بهره می‌برد ولی برای حرکت به سوی بینهایت و خلاقیت باید به تصاویر و روش‌های جدیدی دست یابیم. در این راه تصاویر ذهنی خود را در مورد یک موضوع تغییر دهید و به آن‌ها اعتماد نکنید.

به یک صندلی فکر کنید. وقتی از صندلی صحبت به میان می‌آید ذهنتان سریعاً یک صندلی را ایجاد خواهد کرد. به تصویر صندلی که می بینید دقت کنید. آیا این تصویری آشنا نیست؟ این صندلی را قبلاً جایی دیده بودید. نه؟ چه می‌شود اگر با یاد صندلی، یک صندلی کاملاً جدید در ذهن نقش بندد؟ چه می‌شود هر بار که از صندلی حرفی به میان می‌آید، یک صندلی جدید با خصوصیات و کارایی کاملاً جدید در ذهن نقش بندد؟ در این صورت بسیار خلاق خواهیم بود. ذهن ما در حالت عادی از این امکان برخوردار نیست و همین امر ما را به سوی تکرار یک صندلی می‌کشاند. همین مسئله ما را به سوی صفر می‌کشاند. چنانچه قصد دارید به یک ذهن بینهایت دست یابید باید تصاویر ذهنی خود را تغییر دهید و هر بار با تغییر خصوصیات و کارایی موضوع مورد نظر یک راه و یک محصول جدید تولید کنید.

از این پس هر بار که قصد داشتید در مورد موضوعی به تفکر بپردازید و هر بار که موضوعی به صورت یک تصویر در ذهنتان نقش بست با خودآگاهی به یاد آورید که الزاماً در حال تماشای تصویر درست نیستید. با خود بگویید «این می‌تواند یک تصویر غلط و نادرست باشد.» پس از آن تلاش کنید تا تمامی خصوصیات مسئله را تغییر دهید. مسئله را به اجزاء سازنده‌اش تقسیم کنید و هر جزء را یک به یک تغییر دهید.

چه عواملی را می‌توان تغییر داد. در واقع هر چیزی که قابل تغییر است را تغییر دهید و هر تغییری که ممکن است را اعمال کنید. برای مثال در مورد مثال صندلی می‌توان اندازه‌ها،طول، عرض، ارتفاع، تعداد پایه‌ها، نشیمنگاه، پشتی، نحوه قرار گیری بر روی زمین، جنس صندلی، کارایی و ده‌ها عامل دیگر را تغییر داد. پس از آن می‌توان عوامل فراوانی را جایگزین آن کرد. برای مثال جنس صندلی را می‌توان به صورت فلزی، چوبی، پلاستیکی، شیشه ای، پارچه ای، سنگی، آجری، یخی و هزاران شکل دیگر درآورد.

در این صورت و با تغییر تصاویر ذهنی می‌توانید حس کنید که بینهایت تغییر در بینهایت شی و روش انجام کار می‌توان اعمال کرد و بار دیگر ذهن متمایل به صفر را به سوی بینهایت سوق داد.

  • پدرام نقدی

قانون شکن باش!

۰۱
ارديبهشت


زنجیر

در یک آزمایش تعدادی کک را در یک ظرف در بسته قرار دادند. کک‌ها قادرند تا ارتفاعی چندین برابر اندازه خود بپرند و در واقع در جهان ما آن‌ها قهرمانان پرش ارتفاع هستند. ولی کک‌های درون ظرف با انجام پرش‌های بلند به درب ظرف برخورد کرده و کم کم متوجه شدند که نمی‌توانند تا ارتفاع زیادی بپرند و رفته رفته ارتفاع پرش آن‌ها کاهش یافت.

پس از آن درب ظرف باز شد و کک‌ها قادر بودند با پرش بلند از ظرف خارج شوند ولی کک‌های داستان ما همچنان در ارتفاعی پایین شروع به پرش کردند. با آنکه فضا برای پرش با ارتفاع بالا وجود داشت کک‌ها همچنان پرش‌های کوتاه داشتند.

در دنیای ما انسان‌ها نیز این امر صادق است. ما نیز در حالی که فضا برای پرواز ذهنمان وجود دارد همچنان در ارتفاع پایین در حرکتیم و گاهی حتی تنها بر روی زمین گام برمی‌داریم. چرا؟ چون سدی در برابر ما وجود دارد. سدی که ذهن ما برایمان ساخته است.

با تولدمان ذهنی بی‌آلایش به جهان خواهد آمد ولی رفته فته با رشدمان و یادگیری مسائل مختلف سدی در ذهن ما ایجاد می‌شود. به مدرسه می‌رویم و به ما می‌گویند که نیرویی به نام نیروی جاذبه وجود دارد که همه چیز را به سوی زمین می‌کشد. خودمان نیز با سقوط اجسام این قانون را درک می‌کنیم و همین مسئله یک سد ذهنی برایمان ایجاد می‌کند.

شاید بگویید که این یک قانون کاملاً صحیح و غیر قابل انکار است. البته که هست. ولی برای ذهن مرزی وجود ندارد. یک ذهن بینهایت در هیچ قانون و باوری اسیر نمی‌شود زیرا در این صورت دیگر به سوی بینهایت میل نخواهد کرد. تصور کنید که این قانون را رد کنید. در این صورت چه خواهید داشت؟ بینهایت محصول. گوشی همراهتان با رها شدن به زمین نخواهد خورد. لیوانی خواهید داشت که با برخورد به زمین نخواهد شکست. دست و پای هیچ پیرزنی نخواهد شکست و هزاران مورد دیگر. در واقع موبایل درون دست شما به علت وجود نیروی جاذبه به زمین نمی‌افتد بلکه سد ذهنی شماست که موبایل را به زمین خواهد انداخت. این قانون را رد کنید تا دیگر هیچ موبایلی به زمین نیفتد.

به تصویر زیر توجه کنید. لطفاً تمامی این نه نقطه را به نقاط مجاور خود وصل کنید بدون اینکه قلم را از روی کاغذ بردارید و یا از روی یک خط دو بار عبور کنید. لطفاً در مورد مسئله مدتی فکر کنید و سپس ادامه مطلب را دنبال کنید.


نه نقطه


یک ذهن عادی قادر به حل این مسئله نیست و اعلام می‌کند که راهی وجود ندارد ولی یک ذهن خلاق به راحتی مسئله را حل می‌کند. چرا ذهن‌های عادی قادر به حل مسئله نیستند؟ زیرا آن‌ها در یک چهارچوب و یک قاعده خود ساخته اسیر می‌شوند. مانند کک‌های داستان.

در این شکل قاعده‌ای وجود ندارد ولی ذهن سریعاً با دیدن این نقاط یک مربع را تصور کرده و در چهارچوب مربع اسیر می‌گردد. برای همین است که نمی‌تواند مسئله را حل کند. برای حل مسئله به سادگی تنها کافی است از چهارچوب مربع خارج شوید و در بیرون از آن خطوطی رسم کنید. در این صورت قادر خواهید بود مسئله را حل کنید.

چنانچه به دنبال یافتن راهی نو برای مسائل خود هستید باید قوانین و باورهای خود را تغییر دهید. هنگامی که مسئله بیان شد و یا موضوع مورد بحث مطرح گردید با خودآگاهی با خود بگویید «چه قاعده و چهارچوب و قانونی در این مورد در ذهن من است؟ به چه چیز باور دارم و آن را حتمی می‌دانم؟». با یافتن پاسخ، همان قانون را نادیده بگیرید و در مورد مسئله با نقض آن قانون تفکر کنید. به زودی خواهید دید که دریچه‌ای جدید به سوی ذهنتان باز خواهد شد.

  • پدرام نقدی

چرا که نه؟

۰۱
ارديبهشت

چرا که نه؟

همه انسان‌ها عادت دارند تا با شنیدن یک ایده و فکر، سریعاً به تفکر بپردازند. در این راه همیشه پایین‌ترین سطح ذهنی فرد شروع به فعالیت خواهد کرد. پایین‌ترین سطح ذهنی ما تفکر در مورد نکات منفی مسئله است. برای همین است که وقتی ایده خود را با کسی در میان می‌گذارید به سرعت انتقادها آغاز می‌شود و همه به نکات منفی طرح شما حمله می‌کنند.

گاهی نیز مسئله به نظر غیرممکن می‌رسد و این امر منجر به رد آن می‌شود. اما چه چیز در این جهان غیرممکن است؟ غیرممکن‌های زیادی برای یک ذهن عادی وجود دارد ولی در جهان برای یک ذهن بینهایت هیچ چیز غیرممکن نیست حتی اگر یک موضوع متناقض مورد بحث باشد.

آیا می‌توانید یک مربع گرد بسازید؟

یک ذهن عادی می‌گوید این امر غیرممکن است. تفاوت عمدهای بین مربع و دایره وجود دارد و نمی‌توان شکلی ساخت که هم گرد و هم مربع باشد. ولی یک ذهن بینهایت چه می‌کند؟ او مربعی خواهد ساخت و آن رو حول محور خود به چرخش در خواهد آورد. در این صورت یک مربع گرد خلق خواهد شد.

در واقع هیچ چیز در این جهان غیرممکن نیست، مگر شما این‌گونه بخواهید. یک ذهن بینهایت و یک ذهن خلاق هیچ‌گاه به مسائل و ایده‌ها «نه» نمی‌گوید بلکه می‌گوید «چرا که نه؟» یکی از خصوصیات بارز انسان‌های خلاق، پذیرنده بودن آن‌هاست. یک ذهن بینهایت تمامی ایده‌ها را می‌پذیرد حتی اگر مضحک و مسخره باشند.

ولی چرا باید چنین کنیم؟ زیرا هیچ ایده‌ای به خودی خود غلط نیست. در نگاه اول به سرعت نمی‌توان یک ایده را غلط دانست. بسیار بوده‌اند شرکت‌هایی که در ابتدا یک ایده خوب را رد کرده‌اند و همان ایده در شرکت رقیب ظهور کرده و منجر شده تا رقیب از آن‌ها پیشی بگیرد.

همچنین یک ایده هر چند اشتباه و حتی مضحک باشد، قادر است تا نواندیشی را در ذهن تحریک کند. یک ایده می‌تواند منجر به پدید آمدن ایده‌ای دیگر شود و در واقع ذهن از ایده اولیه به سوی ایده دیگری پرش می‌کند و به این صورت یک ایده بسیار عالی پدید خواهد آمد.

یک انسان خلاق می‌داند که هیچ‌گاه نباید به هیچ ایده‌ای «نه» بگوید بلکه همواره باید بگوید «چرا که نه؟». بر این اساس دیگر هیچ‌گاه حق «نه» گفتن به هیچ اندیشه‌ای را ندارید. شاید تا پیش از این چنین بوده‌اید، ولی از این پس چنین حقی از شما سلب خواهد شد. در راه تفکر خلاق کلمه «نه» از فرهنگ لغات ذهنمان پاک خواهد شد و به جای آن خواهیم گفت «چرا که نه؟»

خوب بر این اساس آیا می‌توانید دو خط موازی رسم کنید که یکدیگر را قطع کنند!؟

لطفاً نگویید دو خط راست موازی هیچ‌گاه یکدیگر را قطع نخواهند کرد. آموختید که قانون شکن باشید و همچنین به هیچ ایده‌ای «نه» نگویید. بگویید «چرا که نه؟» لطفا با این تفکر در مورد مسئله مدتی تفکر کرده و سپس ادامه مطالب را بخوانید.

خوب اگر این مسئله را غیرممکن ندانسته باشید تنها کافی است دو خط موازی را در کنار یکدیگر رسم کنید. حال آنقدر آن‌ها را به هم نزدیک کنید تا یکدیگر را قطع کنند. همچنین می‌توانید آن‌ها را آنقدر عریض کنید تا همدیگر را قطع کنند. همچنین می‌توانید آن دو خط را در فضای سه بعدی تصور کنید. حال به دور آن بچرخید و زاویه دید خود را آنچنان تغییر دهید که دو خط در یک راستا قرار گرفته و همدیگر را قطع کنند.

با گفتن کلمه «نه» چه چیز در اختیارتان خواهد بود. دقیقاً هیچ. ولی با بیان جمله «چرا که نه؟» چطور؟ در این صورت  راه‌ها و روش‌های جدیدی خلق خواهند شد. تفاوت یک ذهن عادی و یک ذهن بینهایت در همین نحوه برخورد با مسائل و ایده‌هاست. با پذیرش هر ایده می‌توانید به سوی بینهایت حرکت کنید.

  • پدرام نقدی

دیگر چه؟

۰۱
ارديبهشت


دیگر چه

یکی دیگر از عادت‌های ذهن‌های عادی، دستیابی سریع به پاسخ و پایان بخشیدن به تفکر است. دانستید که یک ذهن کارآمد باید از سرعت عمل بالایی برخوردار باشد و به همین جهت است که ذهن همیشه از الگوهای قبلی خود برای مواجه با مسئله استفاده می‌کند. همچنین برای اینکه ذهن بتواند به سرعت عمل کند باید سریعاً پاسخ مشکل پیش روی خود را یافته آن را بیان کند و سپس به سراغ مسئله بعدی برود.

این امر برای خلاقیت بسیار مضر است زیرا اولین پاسخ الزاماً درست‌ترین پاسخ نیست و همچنین ذهن از پرداختن به روش‌های دیگر خودداری خواهد کرد. چنانچه در پی جواب‌های دیگر و جدیدتر نباشید هیچ‌گاه به آن‌ها دست نخواهید یافت و در این صورت هیچ‌گاه خلاق نخواهید بود.

لطفاً به تصویر زیر نگاه کرده و بگویید این چیست؟

 

 مستطیل


یک مستطیل. درست است. سؤال سختی نبود. به ذهن خود دقت کنید. پس از یافتن جواب یک سکوت کامل در ذهنتان برقرار شد. ذهن دیگر تمایل ندارد در مورد مسئله تفکر کند. بگذارید این تمایل را در آن ایجاد کنیم. این شکل دیگر شبیه چیست؟ خوب یک درب. دیگر چه؟ یک پنجره، دیگر چه؟ یک دالان تاریک.

می‌بینید که بیان عبارت «دیگر چه؟» ذهن را به تحرک وامی‌دارد. با بیان این جمله ذهن دوباره به کار می‌افتد و جواب‌های دیگری می‌یابد. می‌توانید ببینید که پاسخ‌های اخیر بسیار خلاقانه‌تر از پاسخ ساده مستطیل است. در جهان واقعی نیز همیشه پاسخ اول بهترین پاسخ نیست بلکه با تفکر عمیق‌تر در مورد مسئله می‌تواند پاسخ‌های بسیاری داشت و در واقع از صفر به سوی بینهایت گام برداشت. در این صورت با داشتن پاسخ‌های بیشتر راه رسیدن به پاسخ درست هموارتر خواهد بود.

بگذارید کمی ادامه دهیم. زاویه دید خود را تغییر دهید. این شکل دیگر شبیه چیست؟ یک استخر که از بالا به آن می‌نگریم. یک خانه، یک آجر، یک ورزشگاه، یک باغچه، یک میز و هزاران چیز دیگر. تغییر زاویه دید و همچنین بیان عبارت «دیگر چه؟» و فعال نگه داشتن ذهن، ما را به پاسخ‌های بیشتر و خلاقانه‌تری رساند.

در جهان واقعی نیز همیشه باید به دنبال پاسخ‌های بیشتر و بیشتر بود و هیچ‌گاه به اولین و بدیهی‌ترین پاسخ‌ها قانع نبود. ذهنتان تمایل دارد که به سوی صفر و یک پاسخ میل کند ولی شما نباید به او چنین اجازه‌ای دهید. نگذارید تفکر خاتمه یابد و پیوسته به دنبال پاسخ‌های بیشتر و بیشتر باشید.

  • پدرام نقدی